نام "سيد احمد ميرزاده" را براي اولين بار با مجموعه ي " نمي توان كلاغ ماند" به عنوان شاعر كودك و نوجوان شنيدم و بعدها با مجموعه ي " كبوترها و آهوها".
مجموعه ي حاضر با چهارده شعر كه اكثرن در قالب چهارپاره و يك شعر در قالب سه پاره است براي گروه سني "د" سروده شده كه در نگاه اول تصاوير حجمي كتاب كه كل صفحه را پوشانده توجه خواننده را به خود جلب مي كند.
به نظر مي رسد در اكثر شعرها ، تناسب محتواي شعر با تصاوير رعايت شده و اين نكته در آثار ارائه شده برا ي گروه سني كودك و نوجوان مسئله ي مهمي است ، چرا كه مخاطب كودك و نوجوان براي ارتباط بيشتر با مضمون و محتواي دروني و بيروني شعر به دنبال تصاوير ملموس و عيني ساده است كه مستقيم به محتواي اثر اشاره مي كند.
البته ناگفته نماند حجم وسيع تصاوير كه بيشتر با نماي بسته و درشت در دو – سه رنگ خاص كل صفحات كتاب را پوشانده ، گاهن براي نگاه مخاطب خسته كننده است.
از شكل ظاهري كتاب كه بگذريم در كليت آثار مي توان با كنار هم گذاشتن شعرهاي مجموعه به يك هماهنگي موضوع از لحاظ ساختار رسيد كه مرتبط با عنوان كتاب است.
كلاغ قصه هميشه روايتگر داستاني ست كه ما انتظارش را داريم و ناخودآگاه در اين مجموعه ما عنصر كلاغ را روايتگر سفري مي بينيم كه شاعر بيشتر از همه با مضمون طبيعت و اجتماع ارائه كرده است.
"هـــندوستان "،"جنــگل"، و " بوي مركب" نمونه اي از اين شعرهاست ، كه جداگانه به بررسي آنها مي پردازيم.
آنچه همبستگي شعرها را از لحاظ مفهوم، بيشتر به ذهن متبادر مي كند ، هماهنگي كلام و موتيف هايي ست كه به جرأت در بيشتر آثار اين مجموعه مي بينيم . بعنوان مثال:
موتيف حيوانات كه بعنوان نشانه اي از طبيعت جغرافياي هندوستان در شعر "هندوستان" بكار رفته .
/ ببرو طوطي – فيل و طاووس/
يا موتيف طبيعت كه در شعر "جنگل " بصورت تداعي كلمات مي بينيم:
/ برگ و سيگار- جنگل و چنار/
و موتيفهاي ديگري كه بعنوان نشانه اي از زندگي روزمره ي امروزي بكار رفته. بعنوان مثال در شعر "برگي از درخت"،شاعر توانسته با همنشيني كلماتي مثل: / ايستگاه و صف – پارك و نيمكت/ هارموني زيبايي به فضا سازي شعر بدهد و مخاطب را به مسائل هستي شناسانه و فلسفي نزديك كند.
يا به ترتيب در شعر " شهر زير دريا " ،"كبابي خزان " ، " شاعر" ، " نگاه كن به دريا" و در شعر" ميوه ها " كه تداعي فصل بهار را دارد و در انتها ي مجموعه با شعر " ناگهان يك سيب " كه شاعر توانسته به زيبايي با برگشت به فضاي نوستالژي پاييز كه شايد كلاغ روايتگرِ اول قصه هم شاهد آن است ، مخاطب را به واقعيت شاعرانگي شعرها كه در قالب تصاوير خيالي بيان شده و حضور خودش در شعر آگاه كند .
آنچه در بيشتر شعرهاي اين مجموعه در نگاه كلي به عينه مي توان ديد ، بكارگيري زبان و تصاوير و ايماژهاي ناهماهنگ آن از لحاظ امروزي بودن است.
بعنوان مثال ، ما صميميت زبان و سادگي تصاوير ارائه شده در شعر "هندوستان"،" بوي مركب"،و "كبابي خزان"
كه بعضن با آرايه هايي مثل جناس يا بازيهاي زباني عادي ساخته مي شود در كل مجموعه نمي بينيم.
يك سؤال ساده الان
در دل من زد جوانه
اين كه ربطي هست آيا
بين هند و هندوانه ؟
خوش به حال هند ، زيرا
در كنار دوستان است !
فكر مي كردي كه اسمش
بيخودي هندوستان است ؟
كاملن مي توان با مقايسه ي ساده اي به تفاوت فضاي اين نمونه ها با شعرهاي ديگر مجموعه پرداخت . حتا اين تفاوت را در رواني موسيقي و ريتم اين شعرها كه به سادگي با همنشينيِ به جايِ كلمات در كنار هم ايجاد شده
مي توان ديد .
تصاوير و ايماژها در اين چند شعر با يك روايت ساده ، در كل اثر پراكنده شده و چه بسا تصوير بكر و تازه اي كه در شعر " كبابي خزان" با يك تشبيه كلي ارائه مي شود شاهد اين مدعاست.
خزان در آتش خود
گل و گلبرگ دارد
هميشه در دكانش
كباب برگ دارد...
حالا همين شعرها را كه بصورت ضمني بعنوان نمونه آورده ايم ،مقايسه كنيد با شعرهايي مثل"نمي توان كلاغ ماند" كه در واقع هيچ تصوير تازه اي از مفهوم كلاغ به مخاطب ارائه نمي دهد و هر چه شاعر گفته تكرار روايت قديمي كلاغ و قصه در پوششي از زبان صميمي و ساده ي امروزي است.
در كنار آن ناپختگي زبان را كه در تجزيه ي سطرها و كلمات بكار رفته ي بعضي از آثار مجموعه مي بينيم نمي توان ناديده گرفت.
بعنوان مثال در شعر "برگي از درخت " با كمي دقت در كلمات و چگونگي همنشيني آنها ، بي توجهي شاعر را در بكار گرفتن ضمير اشاره ي "اين " و در ادامه ، آوردن" نزديكهاست" به جاي" نزديكي است" ، در پاره اي از چهار پاره ي شعر مورد نظر مي بينيم.
با تاكسي رفتم به پارك
پاركي كه اين نزديك هاست
غرق گل است و پر درخت
سبز و تميز و باصفاست .
يا همينطور در سطر " ديدم كه خيلي وقت هست " (از همان شعر) ، كه استعمال معمول آن به شكل " هنوز خيلي وقت هست " مي باشد و شاعر با چشم پوشي از ساخت معمول در نحو جمله ، زبان و در عين حال موسيقي شعر را نامعمول و سنگين كرده است .
اگر قبول كنيم كه زبان و موسيقي كلام در ارتباط تنگاتنگي با هم هستند بايد گفت زبان سخت و گوشه دار اين شعر، موسيقي و ريتم ان را تحت ا لشعاع قرار داده و اغلب در بيشتر شعرهاي مجموعه شاهد اين موضوع هستيم .
همانطور كه در اكثر شعرهاي اين كتاب، توجه شاعر به بار عاطفي و احساسي و در عين حال تعليمي – آموزشي شعرها واضح و روشن است و بيشتر در قالب مضامين طبيعت و محيط زيست ، با روايتي شاعرنه بيان شده تا نگاه جستجوگر مخاطب را به واكاوي در دنياي اطراف و دقيق شدن در دنياي پيرامون وادارد .
با نگاهي اجمالي به بررسي اين نمونه ها مي پردازيم :
در شعر " هندوستان" كه اشاره به جغرافيا و طبيعت آن دارد:
زنگ جغرافي ست الان
درس ما "هندوستان" است
كشوري كه كوههايش
بام پر برف جهان است
شعر " جنگل " كه با موضوع حفاظت از طبيعت جنگل پيش مي رود ونمونه اي است روشن از بايدها و نبايدهاي تعليمي شاعر:
در آتش ضجه زد يك بيد
خدا بفرست باران را !
چناري بر زمين غلتيد
و نفرين كرد انسان را
يا نشانه ها و دالهايي كه منطبق با عنصر كلاغ در شعر " نمي توان كلاغ ماند" بصورت ضمني اشاره به يك مفهوم اجتماعي در زير ساخت اثر دارد ، كه به كمك حس عاطفي شعر نگاه فلسفي مخاطب را در مواجهه با مسائل روزمره و عادي نشانه مي گيرد .
نمي توان چنين حقير
ميان شهر و باغ ماند
به هيچ وجه بيش از اين
نمي توان كلاغ ماند
ميان شهر و روستا
خراب مي شويم ما
همه به كوه مي رويم
عقاب مي شويم ما
يا در شعر " برگي از درخت" كه با روايتي از زندگي امروزي ، اشاره به زمانِ گذري شده در بطالت دارد و همينطور در شعر " بوي مركب" كه شاعر با انتخاب يك مضمون اجتماعي اشاره ي ضمني به احترام مشاغل دارد كه ممكن است در نگاه مخاطب گروه سني مورد نظر ناچيز و بي ارزش باشد .
موقع تحرير ، گاهي
چشم او از اشك خيس است
افتخار ماست بابا
چون كه او يك خوشنويس است .
و يا در جايي كه شاعر با روايتي از جغرافياي زير آب و تشويق مخاطب به حفاظت از محيط آن خود را ملزم به رعايت اصل اساسي در ادبيات كودك و نوجوان كه همان نگاه تعليمي – آموزشي است، مي كند .
در شعر " شهر زير آب" :
افسوس ! ديگر مثل سابق نيست
آن شهر راز آميز رويايي
دارد خرابش مي كند آدم
با نفت كش ، با زير دريايي .