یک پست اختصاصی برای ساغر رضایی

 

سلام ساغر مهربون!

خوشحالم که سر زدی!

من و آفرینشهام دلتنگ صدا و شیطنتهای قشنگتیم.

تازه رادین دی ماهی ام خوشحال می شه یه دوست دی ماهی جدید رو از نزدیک ببینه .

هم آفرینشها. هم خونه . هم دلمون منتظر دیدنتیم .

یه جا حتمن بیا دیدنمون !

 

و بعد از مدتها یک کار کودک....

 

"یک خانه ی هشتی"

 

بابا اجاره کرد

دو کوچه بالاتر

یک خانه ی نقلی

با ده تومان کمتر

 

مردی که بنگاهی

دارد سر کوچه

در گوش بابا گفت:

- تکلیف این بچه ؟

 

منظور او را من

هرگز نفهمیدم

در صورتش اما

تردید می دیدم

 

می گفت مجبورم

صبح همین فردا –

بازی کنم نقش

یک بچه مهمان را

 

اول گمان کردم

فکر بدی هم نیست

چون ده تومان در ماه

تو جیبی اش کم نیست

 

اما از این بازی

حالا دلم تنگ است

اسباب بازی هام

یک جعبه از رنگ است

 

آهای نقاشی !

همباز ی من باش!

این هفت غمگین است

برعکس می شد کاش

 

یک خانه می خواهم

از تو همین حالا

با پول تو جیبی

حل می شود آیا ؟

 

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟//

آقای رسول طاهری دوست خوب!

متاسفانه منظورتو نو  از کامنت " به تو چه " ؟؟؟ نفهمیدم . جمله ای که می گید توسط بنده تایپ شده .

البته جای تاسفه که تو جمع ادبی زنجان چند دوره باب شده بود افراد به اسم اشخاص دیگه کامنتای توهین آمیز می ذاشتن .

اگه به این شکل باشه من از طرف خودم و از طرف این اشخاص نامعلوم شرمنده ام .

آروزی موفقیت دارم براتون !

 

 

عید مبارک

 

بهار امد و من در دلم زمستان است ...

 

پرده خوانی آخر

 

نگاهي به اولين سوگواره ي سراسري شعر كودك در زنجان

 

اختتامييه ي سوگواره ي شعر كودك 11 دي ماه ، روز دوشنبه در سالن بزرگ دارالقران كريم زنجان برگزار شد ولي با اين حال سالن جوابگوي حضور علاقه مندان و شاعران حاضر در برنامه نبود چون بيشتر شركت كنندگان و خصوصن شاعران در محوطه ي بيروني سالن برنامه ها را دنبال كردند .

بگذريم كه حاضرين در سالن مخاطب جدي شعر نبودند و سوگواره ي عاشورايي شعر كودك تنها بهانه اي بود براي اينكه برنامه ي تجليل از پيشكسوتان و مادحين در گذشته ي عرصه ي مدح و مرثيه در زنجان به اين شكل برگزار شود .

در خصوص چگونگي اجراي اين سوگواره حرف و حديث زياد بود .بماند كه استان زنجان براي اولين بار جشنواره اي با بعد سراسري آن هم در زمينه ي شعر كودك برگزار مي كرد كه البته اين تجربه مستلزم همكاري تنگاتنگ حوزه ي هنري با سازمانهاي مربوطه اي بود كه در زمينه ي كودك فعاليت دارند. ولي دريغ از نشانه و جرقه اي كه بتوان اين برنامه را با عنوان اختتامييه ي شعر كودك تعريف كرد .

در اخبار منعكس شده از سوي حوزه ي هنري ، آقاي غلامرضا بكتاش از مربيان كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان ، يكي از داوران معرفي شده در سوگواره بود. آقاي بكتاش از شاعران خوب كشور در زمينه ي شعر كودك هستند كه انتخاب شان بعنوان داور در اين برنامه از جهت آشنايي ايشان با شعر كودك و شعر اييني كودك ، كاملن به جا و مناسب به نظر مي رسيد ، اما چرا مسؤلان اجرايي اين برنامه اسمي از 4 داور ديگر به ميان نياوردند ؟

اين سؤالات و چراهاي ديگر نياز به جوابي روشن دارند كه من هم آنها را در حد يك سؤال مطرح مي كنم ،شايد جوابي به آنها داده شود .

ناگفته نماند كه برگزاري اين سوگواره در سطح كشوري ، انگيزه ي خوبي براي شاعران خوب استان بود تا در زمينه ي شعر كودك دست به قلم ببرند و الحق و الانصاف از نظر من كه عليرغم  فعاليت در زمينه ي ادبيات كودك و كار كودك ادعايي در اين زمينه ندارم ، چند نمونه شعري كه از شاعران جوان استان شنيدم حرف براي گفتن داشتند . اما چراهاي زيادي بود كه چرا ...؟

-        آيا بهتر نبود در كنار ارج گذاشتن به حضور شاعران شركت كننده و ارائه ي آثار آنها در شعر خواني بصورت گسترده ، فضايي ايجاد مي شد تا شاعران شعرهاي همديگر را بشنوند؟

-        آيا به نظر حاضرين در اين جلسه ، برنامه كوچكترين نشانه اي از ويژگي شعر كودك و شعر آييني كودك داشت ؟

-        چرا تيتر بزرگ اختتامييه ي سوگواره ي شعر كودك در اين برنامه كم رنگ بود ؟

-        مگر در برنامه هاي اجرا شده در سطح استان به موازات شعر خواني به عنوان برنامه ي اصلي ، تجليل و سپاس از پيشكسوتان فعال در زمينه ي شعر و مدح و مرثيه برگزار نشده كه حوزه به اين شكل و با اين فرمت باور نكردني اولين سوگواره ي شعر كودك را برگزار كرد ؟

-        آيا بهتر نبود داور محترم برنامه ،آقاي بكتاش با پيگيري مسؤلين اجرايي و برگزار كنندگان در اختتامييه حاضر مي شدند و بيانيه ي فرضن تنظيم شده ي هيأت داوران را قرائت مي كردند تا شركت كنندگان لااقل با مؤلفه هاي تأثير گذار در انتخاب آثار ارائه شده ي در زمينه ي شعر كودك آشنا شوند ؟

-        آيا بهتر نيست مسؤلان محترم حوزه ي هنري در كنار شفاف سازي روند اجرايي سوگواره از معرفي 4 داور ديگر گرفته تا چاپ آثار دريافتي ، زمينه ي برگزار ي چنين جشنواره ها و سوگواره هايي را در سطح استان هموارتر كنند ؟

و چراهاي ديگر كه اميدوارم بخش آفرينشهاي ادبي حوزه ي هنري در برنامه هاي آتي خود آنها را روشن كند .

 

وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم                          که در طریقت ما کافریست رنجیدن

اتفاقها و چيزهايي كه اين چند روز ديدم باعث شد كمي در مورد  آدمها و ارتباطشان با نوعِ خود آدم فكر كنم .

سر آخر به اين نتيجه رسيدم كه آدمها دو جورند .

بعضي ها  فكر مي كنند هميشه بايد همه را راضي نگه دارند و اگر كسي از آنها برنجد تا هميشه مديونشان هستند . اين نوع اول براي اينكه همه را راضي نگه دارند از حق خودشان هم بايد بگذرند در نتيجه اين مي شود وظيفه ي آنها و  اگر احيانن توقع ديگران را برآورده نكنند بايد جوابگو باشند  .

اينجور آدمها چارچوب رفتاري شان را خودشان ساختند پس جاي گله اي نيست . چون گله كردن از ديگران  و شرايط موجود اصلن برايشان جايز نيست . مكروه است !

البته اينجور آدمها هم يك روز كم مي آورند و مي شوند همان نوع دومي ها . همانهايي كه بايد هميشه راضي باشند و اگر نوع اولي ها راضي شان نكنند يا از وظيفه  ي خود كه همان كم توقعي و برآورده كردن نيازهاي نوع دومي ها ست ، تخطي كنند ، بي احترامي به ساحت مقدس شان شده و اين عصيان را برنمي تابند .

راستي شما جزو كدام نوعيد ؟

 

...

 

با عطسه های پشت سر هم نشسته ام

در این اتاق بسته به تو فکر می کنم

مثل غروب جمعه پرم از هوای تو

دارم به دور خلوت خود پیله می تنم

در تار و پود من بنشین گرمتر شوم

چشم انتظاری ی تو شده شال گردنم

پروانه می شوم که بگردم به دور تو

از آسمان منتظرت دل نمی کنم

وقتی که لحظه ها همه در گیر رفتنند

در من سکونت تو جواز رسیدنم

تقویمها برای تو آشفته می شوند

دارم به یمن آمدنت فال می زنم

 

این غار لعنتی همه را خواب کرده است

بیدار می شوم که بیایی به دیدنم.

۲۵ مهر ۹۱

به همسر     و پسرم که جور دیگری با او به عشق رسیدم.

 

حال و روزم بده باور کن

یه کم از کنار اوقات بد من رد شو

تازگی بهونه می گیره دلم از همه چی

اصلن از راه که رسیدی بد شو!

 

شاید اون لحظه که برگشتی من آروم بگیرم

شاید این حس پریشون من آرووم بشه

دل تو مثل پرنده داره این بهونه رو

سمت کوچ آرزو هاش می کشه

 

حال و روزم بده باور کن

یه کم از کنار اوقات بد من رد شو

تازگی بهونه می گیره دلم از همه چی

اصلن از راه که رسیدی بد شو!

 

بیا یک لحظه کنار اوقات بد من سر کن

بیا دلتنگی این دیوونه رو باور کن

حال و روزم شاید اون لحظه کمی بهتر شه

بیا یک دقیقه احساس منو بهتر کن!

 

...

 

پرده را کنار می کشم

پشت پنجره

          از هر چیزی که انتظارش را می کشیدم خالی ست

درختها به چرا رفته اند

و کنده ها برای هیچ مسافری سایه نمی کنند

 

به دلخوشی های کوچکم فکر می کنم

که با صدای کتری ی در حال جوش پیدا می شد

قلیان شکسته ی قاجاری را دستت می داد

می برد زیر درختهای بلند روبرو

تا من چای تازه دم را یکرنگ کنم

 

با هم چای می خوریم

و تو با دود قلیان برایم نقاشی می کنی

 

زمستان آمده است

و برف یکریز می بارد

 سرما را دوست داری!

دوست داری پشت پنجره بایستم

چایی ام را کنار پنجره بگذارم

تا از پشت شیشه هاااا کنی

و حرفهای نگفته ات را برایم بنویسی

 

باید بودی!

این روزها گوشی ام مدام صدا می کند

پیامهای تبلیغاتی کلافه کننده اند

دلم برای زمستان تنگ شده !

برای تو

و حرفهای نگفته ات !

۲۸/تیر/۹۱

 

 

بعد از مدتها تصمیم گرفتم یه نگاهی به کارای قدیمی داشته باشم . یه سری از کارامو کاملن تغییر دادم و به زودی براتون پست میذارم . خوشحال میشم از دوستانی که کارای قدیمی رو شنیدن در مورد این تغییرات نظر بدن.