امروز ۱۴ بهمن ۹۰ بعد مدتها اول صبح جمعه پیاده شدم توی خیابان . رادین امروز یک ماه چهارده روزش شد و خوشبختانه فرصت کوتاهی بهم داد که بعد سالها برف سنگین زمستونی رو به معنای واقعیش حس کنم .حس جالبی بود مثل حس تازه و قشنگ اولین باری که بغلش گرفتم .

تو ستون لینک من و باباش یه وبلاگ داره می تونین سر بزنین و براش بنویسین .